نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوشا ذوقی‌ که از دل عقده‌ای‌ گر باز می‌کردم

همان چون دانه بهر خویش دامی ساز می‌کردم

به صحرایی ‌که دل محمل‌کش شوق تو بود آنجا

غباری‌ گر ز جا می‌جست من پرواز می‌کردم

به بزم وصل‌، فریادم نبود از غفلت آهنگی

بهار رنگهای رفته را آواز می‌کردم

دربن‌ گلشن ندارد هیچکس بر حال دل رحمی

وگرنه همچو گل صد جا گریبان باز می‌کردم

خلیل همتم چون شمع نپسندید رسوایی

کز آتش‌ گل برون می‌دادم و اعجاز می‌کردم

در آن محفل ‌که حسن از جلوهٔ خود داشت استغنا

من بی‌هوش بر آیینه داری ناز می‌کردم

سحر شور من و بار شکست رنگ می‌بندد

نفس را کاش من هم رشتهٔ این ساز می‌کردم

جنون بر صفحهٔ بیحاصلم آتش نزد ورنه

جهانی را به یک چشمک شرر گلباز می‌کردم

ندارم تاب شرکت ورنه من هم زبن چمن بیدل

قفس بر دوش مانند سحر پرواز می‌کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بیان احساسات عمیق و داخله خود می‌پردازد. او از عطش و شوق عاشقانه‌اش می‌گوید و آرزو دارد که اگر امکانش بود، چقدر عمیق‌تر می‌توانست به ابراز عشق و زیبایی بپردازد. احساساتی چون حسرت و تنهایی در او موج می‌زند و به زوایای دل‌تنگی و عواطف خود در محافل مختلف اشاره می‌کند. او از ضعف و ناتوانی‌اش در بیان عشق و برخی ناامیدی‌ها حرف می‌زند، اما در عین حال آرزویی برای پرواز و آزادی در دل دارد. شاعر به زیبایی، شوق و جنون عاشقانه‌اش را به تصویر می‌کشد و از تمایلش به ابراز این احساسات که با غفلت بشر و شرایط خارق‌العاده زندگی مواجه است، سخن می‌گوید.