نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۸۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کف خاکستری می‌جوشم ازخود پاک می‌گردم

چو آتش تا برآیم از سیاهی خاک می‌گردم

شرار فطرت من غور این و آن نمی‌خواهد

به گلشن می‌رسم گر محرم خاشاک می‌گردم

درین صحرا به جستجوی حسن بی‌نشان رنگی

چو فهم خود برون عالم ادراک می‌گردم

شکار افکن به درد اضطراب من چه پردازد

نم اشکی به چشمی حلقهٔ فتراک می‌گردم

وطن در پیش دارم لیک اگر نوشی به یاد آید

ز تلخی‌های منت حقهٔ تریاک می‌گردم

اجابت صد سحر می‌خندد از دست دعای من

که من درد دلی در سینه‌های چاک می‌گردم

دم صبح اضطراب شعله‌های شمع می‌بالد

ترا می‌بینم و بر قتل خود بیباک می‌گردم

دماغ همت من ناز کوشش برنمی‌دارد

دمی‌گرد سرت می‌گردم و افلاک می‌گردم

بسامان بهار از من به جز عبرت چه می‌چیند

گریبان می‌درم گل می‌فروشم خاک می‌گردم

ببینم تاکجا محوم‌ کند شرم تماشایت

ز خود با هر عرق مقدار رنگی پاک می‌گردم

به زیر خاک هم فارغ نی‌ام از می‌کشی بیدل

خمستان در بغل چون ریشه‌های تاک می‌گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حالت‌های درونی خود می‌پردازد و از تمایلات روحی و تلاش برای رهایی از سیاهی و ناامیدی سخن می‌گوید. او به تصویر آتش و خاک اشاره می‌کند که نشان‌دهنده دگرگونی و تغییرات درون اوست. شاعر در جستجوی زیبایی و حقیقت است و می‌خواهد از غم و درد خود فرار کند، ولی در عین حال به یاد وطن و تلخی‌های زندگی نیز می‌افتد. او اشتیاق و ناامیدی خود را در دعا کردن و انتظار اجابت آرزوها احساس می‌کند و از تلاش بی‌وقفه خود برای رسیدن به عشق و زیبایی سخن می‌گوید. در نهایت، حتی در سایه مرگ نیز دل از می و وصال نمی‌کشد و همچنان در پی کشف زیبایی زندگی است.