نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دمی چون شمع‌ گر جیب تغافل چاک می‌کردم

به مژگان زبن شبستانها سیاهی پاک می‌کردم

به این ‌گرد چمن چیزی ‌که دارد اضطراب من

گر از پا می‌نشستم عالمی را خاک می‌کردم

قضا گر می‌گرفت از من غبار قدردانیها

فلکها را زمین سایه‌های تاک می‌کردم

به جست ‌و جو اگر حاصل شدی اقبال پا بوسش

سر افتاده را پیش از قدم چالاک می‌کردم

به یاد لعل اوگر می‌کشیدم از جگر آهی

رگ یاقوت را بال خس و خاشاک می‌کردم

گذشت آن محمل فرصت که در بزم تماشایش

به هر دیدن چو مژگان صد گریبان چاک می‌کردم

به پرواز آن قدر مایل نشد عنقای رنگ من

که شاهین کبوتر خانهٔ افلاک می‌کردم

به صید دشت امکان همتم راضی نشد ورنه

فلک هم حلقه‌واری بود اگر فتراک می‌کردم

به این وضعی که می‌ریزم عرق در دشت و در بیدل

غبار خودسری کاش اندکی نمناک می‌کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و احساسات عمیق شاعر می‌پردازد. شاعر از آرزوها و ناامیدی‌های خود سخن می‌گوید و حسرت زمان‌هایی را می‌خورد که نتوانسته به خواسته‌هایش دست یابد. او با استفاده از تمثیلاتی چون شمع، مژگان، و گرد چمن، به تصویر کشیدن احساساتش می‌پردازد. در عین حال، به تقدیر و قضا اشاره دارد و از نبود فرصت‌های عالی در زندگی گله می‌کند. شاعر از یک سو، آرزوی دست‌یابی به عشق و زیبایی را دارد و از سوی دیگر، ناتوانی در تحقق این آرزوها را حس می‌کند. در نهایت، او به شوق و ذوق خود اشاره دارد و ای کاش بتواند این احساسات را به گونه‌ای مختلف بروز دهد.