نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به یاد نرگس او هر طرف احرام می‌بندم

جرس وا می‌کنم از محمل و بادام می‌بندم

به قاصد تا کنم از حسرت دیدار ایمایی

به حیرت می‌روم آیینه بر پیغام می‌بندم

ز باغ زندگی هرکس غرور حاصلی دارد

به امید ثمر من هم خیال خام می‌بندم

چو صبح آزادی‌ام پا لغز شبنم در نظر دارد

ز آغاز این تری بر جبههٔ انجام می‌بندم

نفس وارم درین ویرانه صیاد پشیمانی

ز چیدنها همان وا چیدنی بردام می‌بندم

گره در طبع نی منع عروج ناله است اینجا

به قدر نردبان بر خویش راه بام می‌بندم

جنون هرزه فکری از خمارم برنمی‌آرد

اگر پیچم به خود مضمون خط جام می‌بندم

درین ظلمت سرا تا راه پروازی‌کنم روشن

چو طاووس از عدم بر بال و پرگلجام می‌بندم

دم صبحم به شور ساز امکان برنمی‌آید

چو شب در سرمه می‌خوابم زبان عام می‌بندم

حیا از آبرو نگذشت و من از حرص دون همت

بر این یک قطره عمری شد پل ابرام می‌بندم

اگر این است بیدل جرات جولان شهرتها

نگین را همچو سنگ آخر به پای نام می‌بندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق، حسرت و تلاش برای رسیدن به آزادی و حقیقت زندگی است. شاعر به یاد نرگس، نماد عشق و زیبایی، در تلاش است که با ایجاد ارتباط و پیغام‌رسانی، از تنهایی و ندامت خود رهایی یابد. او به باغ زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر کس غروری دارد، اما او تنها امیدش به نظرات خام است. همچنین، شاعر به حس تلاش و جستجو برای روشنایی در دل تاریکی اشاره می‌کند و از موانع و سختی‌هایی که در این مسیر با آن‌ها روبروست سخن می‌گوید. در انتها، او به این موضوع می‌پردازد که گاه باید با وجود مشکلات خود را به جلو براند و بر هویت خود افتخار کند.