غزل شمارهٔ ۲۱۰۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
شبی کز خیال تو گل چیده بودم
همآغوش صد جلوه خوابیده بودم
چرا آبِ گوهر نباشد غبارم
به راه تو یک اشکِ غلتیده بودم
نهان از تو میباختم با تو عشقی
تو فهمیده بودی، نفهمیده بودم
کس آیینهدارت نشد ورنه من هم
به حیرت امیدی تراشیده بودم
به رنگیست چون سایهام جوش غفلت
که میرفتم از خویش و خوابیده بودم
طریق وفا تلخکامی ندارد
شکر بود اگر خاک لیسیده بودم
بنازم به اقبال درد محبت
که تا چرخ یکناله بالیده بودم
ز وهم ای جنون عقدهام وانکردی
به خویش آنقَدرها نپیچیده بودم
تماشا خیال است و دیدار حیرت
ز آیینه این حرف پرسیده بودم
چو گل چاک میروبد از پیکر من
ندانم برای چه خندیده بودم
به مژگان گشودن نهان گشت بیدل
جمالی که پیش از نگه دیده بودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند. او از لحظهای میگوید که برای کسی خاص، گل چیده و در خیال آن شخص غرق شده است. او به عواطف و احساسات پیچیدهاش پرداخته و بیان میکند که در کنار عشق، غم و اندوه نیز وجود دارد. شاعر به ناتوانی خود در بیان عشقش اشاره میکند و حسرت میخورد که درک مناسبی از احساساتش نداشته است. او به حالتی از سرگشتگی و فراموشی از خود رسیده و در نهایت، زیبایی و جذابیت عشقش را تمجید میکند، اما از درد و رنج آن نیز بیخبر نیست. این شعر به زیبایی چالشها و لطافتهای عشق را به تصویر میکشد.