نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زا‌ن ناله‌ که شب بی ‌رخت افراخته بودم

درگردن گردون رسن انداخته بودم

این عالم آشفته که هستی است غبارش

رنگیست‌ که من صبح ازل باخته بودم

پرواز غبارم پر طاووس ندارد

همدوش خیالت نفسی تاخته بودم

هیهات‌ که فردا چه شناسم من غافل

دیروز هم آثار تو نشناخته بودم

پیشانی‌ام آخر ز عرق پاک نگردید

کز تاب رخت آینه نگداخته بودم

جز باد نپیمودم ازین دشت توهم

چون صبح طلسم نفسی ساخته بودم

درآتشم از ننگ فضولی چه توان‌کرد

او در بر و من آینه پرداخته بودم

خاکسترم امروز تسلی‌گر دود است

پروانهٔ بیتاب همین فاخته بودم

بیدل! ز میان دست غریبی به در آمد

تیغی‌که به میدان غرور آخته بودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، بیانگر احساسات عمیق شاعر در نسبت به عشق و غم ناشی از جدایی است. شاعر از ناله‌هایی صحبت می‌کند که در شب‌های بی‌رحمانه بر دلش سنگینی می‌کند. او به آشفته‌گی این دنیا و غبار آن اشاره دارد و می‌گوید که در آغاز، زیبایی‌ها و عشق را از دست داده است. او در پرواز غبارش حسرت و نبودن عشق را احساس می‌کند. همچنین از ناتوانی‌اش در شناخت واقعیات زندگی و گذشته‌اش ابراز تاسف می‌کند. در نهایت، او به حال خود در آتش عشق و درد جدایی اشاره می‌کند و به اشاره‌ای به احساساتش در مورد فضول بودن و حسرت گذشته خود می‌پردازد. شعر ترکیبی از غم، اندوه و عدم شناخت است و فضایی غم‌انگیز به وجود می‌آورد.