نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۱۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم

اینقدر یاد که کرده‌ست فراموش خودم

ذوق آرایشم از وضع سلامت دور است

چون صدف‌ خسته دل از فکر دُر گوش خودم

حیرت از لذت دیدار توام غافل ‌کرد

چشمهٔ آینه‌ام بیخبر از جوش خودم

انتظار هوس‌ گردن خوبان تا چند

کاش صبحی دمد از موی بناگوش خودم

پرفشان است نفس لیک زخود رستن‌کو

با همه شور جنون در قفس هوش خودم

شمع تصویر من از داغ هم افسرده‌تر است

اینقدر سوختهٔ آتش خاموش خودم

نقد کیفیتم از میکدهٔ یکتایی‌ست

می‌کشم جرعه ز دست تو و مدهوش خودم

عضو عضوم چمن‌آرای پر طاووس است

به خیال تو هزار آینه آغوش خودم

بار دلها نی‌ام از فیض ضعیفی بیدل

همچو تمثال‌کشد آینه بر دوش خودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حالات درونی خود، دلتنگی و عشقش به یک معشوق می‌پردازد. او از تجربه‌های دردناک و سردرگمی‌های خود در زندگی و عشق سخن می‌گوید. تأکید بر احساسات عمیق و پیچیده‌ای دارد که باعث دوری او از آرامش و سلامتی شده‌اند. شاعر از بی‌خود شدن در برابر عشق و زیبایی معشوق، و همچنین انتظار برای دیدار او سخن می‌گوید. احساساتی چون سوختن، ناامیدی و اشتیاق نیز در این اشعار به وضوح حس می‌شود که به تصویرسازی احوالات و تفکرات عمیق شاعر کمک می‌کند.