غزل شمارهٔ ۲۱۱۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نالهٔ عجز نوای لب خاموش خودم
نشئهٔ شوقم و درد می بیجوش خودم
بحر جولانگه بیباکی و من همچو حباب
در شکنج قفس از وضع ادب کوش خودم
گریه توفانکدهٔ عالم آبی دگر است
بیرخت درخور هر اشک قدح نوش خودم
چشم پوشیده به خود همچو حبابم نظریست
مژه گر باز کنم خواب فراموش خودم
خجلت غیرت ازین بیش چه خواهد بودن
عالم افسانه و من پنبه کش گوش خودم
ای بسا سعی عروجی که دلیل پستی است
همچو صهبا به زمین ریخته ی جوش خودم
درخور حفظ ادب خلوت وصلست اینجا
من جنون حوصله از وسعت آغوش خودم
چه خیالست کشم حسرت دیگر چو حباب
من که از بار نفس آبلهٔ دوش خودم
بیدل از فکر غم و عیش گذشتن دارد
امشبی دارم و فرصت شمر دوش خودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف حالتی از روح و عواطف شاعر است که در آن از عجز و شوق، درد و شادی، و تضادهای درونی خود میگوید. شاعر همچون حبابی در دریا، احساساتی متناقض را تجربه میکند و در عین حال به تأمل در زندگی و عشق میپردازد. همچنین، ناتوانی در حفظ حرمت و ادب را بیان کرده و از حسرتها و غمها سخن میگوید. در نهایت به فرصتی که برای لذت بردن از زندگی دارد اشاره کرده و از گذشتهاش میگذرد. این شعر مثالی از جستوجوی هویت و معنا در زندگی است.