غزل شمارهٔ ۲۱۱۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تحیر آینهٔ عالم مثال خودم
بهانه گردش رنگست و پایمال خودم
به داغ میرسد آهنگ زخم من چو هلال
هنوز جادهٔ سر منزل کمال خودم
به هر چه مینگرم آرزو تقاضا نیست
چو احتیاج سراپا لب سوال خودم
ز چینی آفت بیآبیام مشو ای حرص
که من طراوت لب خشکی سفال خودم
غبار دامن هر موج نیست قطرهٔ من
چو اشک در گره صافی زلال خودم
رسیده ضعف بجایی که همچو شمع خموش
شکست رنگ نهان کرد زیر بال خودم
بهار نازم و کس محرم تماشا نیست
به صد خیال یقین شد که من خیال خودم
وداع ساز نمودهست ضعف پیکر من
خم اشارتی از ابروی هلال خودم
به حیرت آینهام بینیاز هستی بود
تو جلوه کردی و نگذاشتی به حال خودم
درین المکده بیدل چه مجلس آراییست
چو شمع سوخت عرقهای انفعال خودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون تحیر و جوهر وجودی شاعر اشاره دارد. شاعر از آینه به عنوان نمادی برای بازتاب شخصیت و تجربههای درونی خود استفاده میکند. احساساتی چون درد و ضعف، و احساس بیکسی و تنهایی در حالتی نمایان است. او به جستجوی کمال و زیبایی میپردازد و در عین حال، از نداشتن محرم و یا همراهی در این مسیر گلایه میکند. در نهایت، شاعر به یک نوع انفعال و سوز درونی میرسد که به دنبال نور و روح زندگی است، اما در ازدحام احساسات خود غرق شده است.