غزل شمارهٔ ۲۱۱۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
گاه خرد جوهرم، گاه جنون خودم
انجمن جلوهٔ بوقلمون خودم
صبح بهار دلم لیک ز کمفرصتی
تا نفسی گل کند گرد برون خودم
شور چمن دادهام کوچهٔ زنجیر را
تا به بهار جنون راهنمون خودم
صید بتان کردهام از نگه حیرتی
زین عمل آیینهسان داغ فسون خودم
تنگی آغوش دل سوخت پر افشانیام
الفت این آشیان کرد زبون خودم
گر نبود زندگی رنج هوسها کراست
در خور آب بقا تشنهٔ خون خودم
تالب جرات نفس مایل اظهار نیست
غنچه صفت مرهم زخم درون خودم
خلوت آیینهام موج پری میزند
اینکه توام دیدهای نقش برون خودم
تا به ثریا رسید آبلهٔ پای من
اینقدر افسردهٔ همت دون خودم
در خور ظرف خیال حوصله دارد حباب
بیدل دریاکش جام نگون خودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تنهایی، جنون و پیچیدگیهای درونی خود اشاره میکند. او از احساسات متضاد خود صحبت میکند؛ گاهی خردمند است و گاهی دیوانه. بهار دلش را بیان میکند، اما از محدودیت زمان برای شکفتن گلهایش گله دارد. او از شور و شوق در دل دارد، اما درد و رنجهای زندگی نیز او را آزار میدهد. شاعر به جستجوی عشق و آرامش در زندگی میپردازد و از تنهایی و افسردگی خود شکایت میکند. در نهایت، او تلاش میکند تا با این احساسات متناقض کنار بیاید و به دنبال مرهمی برای زخمهای درونیاش است.