غزل شمارهٔ ۲۱۲۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به صد وحشت رفیق آه بی تاثیر گردیدم
ز چندین رنگ جستم تا پر این تیر گردیدم
به دوش شعله چندین دود بست امید خاکستر
به صبحی تا رسم مزدور صد شبگیر گردیدم
براین خوان هوس از انفعال ناگوارایی
به هر جا نعمتی دیدم ز خوردن سیر گردیدم
حیا کو تا بشوید سرنوشت غم نصیبم را
که با این نقش رنج خامهٔ تقدیر گردیدم
غبارم را خط نارسته پنهان داشت از یادش
به گرد خاطرش گردیدم اما دیر گردیدم
ندیدم باریاب آستان عفو طاعت را
در جرات زدم منت کش تقصیر گردیدم
چو رنگم نی بهاری بود در خاطر جوش گل
به امید شکستی گرد صد تعمیر گردیدم
خیال دی بر امروزی که من دارم شبیخون زد
جوانی داشتم تا یادم آمد پیرگردیدم
به ایجاد نم اشکی قیامت کرد نومیدی
کشیدم نالهها تاکلک این تصویرگردیدم
صدای پر فشان عالم آزادیام بیدل
کز افسردن غبارکوچهٔ زنجیرگردیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تجربههای تلخ و ناامیدیهای خود اشاره میکند. او از وحشت و اضطراب ناشی از زندگی رنج میبرد و به دنبال آرامش و امید است. با وجود تلاشهایش، احساس میکند که همواره در وضعیتی ناگوار و ناپسند به سر میبرد و در تلاش برای خدا و سرنوشتش است. او به یادآوری جوانی و نشاط خود میپردازد و حالا که پیر شده، حسرت آن روزها را دارد. در نهایت، شاعر به آزادی و جهانی بهتر آرزو میکند اما با احساس زنجیر بودن در زندگیاش دست و پنجه نرم میکند.