نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۶۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

به هستی از اثر اعتبار مایه ندارم

چو موی‌کاسه چینی به غیر سایه ندارم

مگر به خاک رسانم سر بنای تعین

که غیر آبلهٔ پا چو اشک پایه ندارم

چو طفل اشک‌گداز دلیست پرورش من

یتیم عشقم و ربطی به شیر دایه ندارم

تهیهٔ‌کف افسوس‌کرده‌ام چه توان‌کرد

به سرمه سایی عبرت جزاین صلایه ندارم

بس است سطرگدازم چو شمع نامهٔ الفت

دگر صریح چه انشاکنم‌کنایه ندارم

به ماکیان توزاهد مرا چه ربط وچه نسبت

تو سبحه‌گیرکه من چون خروس خایه ندارم

سزدکه مولوی‌ام خرده بر شعور نگیرد

که‌گمره ازلم جزوی از هدایه ندارم

به هر طرف‌کشدم دل‌، یکیست جاده و منزل

سوار مرکب شوقم خرکرایه ندارم

به نام محض قناعت کنید از من بیدل

که من چو مصحف تحقیق هیچ آیه ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حس ناامیدی و فقدان عاطفی شاعر است. او بیان می‌کند که به لحاظ وجودی چیزی ندارد و به آنچه که می‌خواهد، نمی‌رسد. شاعر از نبود عشق و محبت، به نوعی یتیمی دچار شده و به سرنوشت خود افسوس می‌خورد. او تلاش می‌کند در زندگی معنایی پیدا کند، اما احساس می‌کند که به آنچه‌ که می‌خواهد، نمی‌تواند دست یابد. در نهایت، او از نداشتن اصالت و محتوای عمیق در زندگی خود ابراز تأسف می‌کند و خود را در موقعیتی می‌بیند که هیچ آیه‌ای برای توجیه یا توضیح زندگی‌اش ندارد.