غزل شمارهٔ ۲۱۷۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نی سر تعمیر دل دارم نه تن میپرورم
مشت خاکی را به ذوق خون شدن میپرورم
با نگاه دیدهٔ قربانیانم توأمی است
بینفس عمریست خود را درکفن میپرورم
صبر دارم تا کجا آتش به فریادم رسد
تخم نومیدی سپندم سوختن میپرورم
سایه وار آسودگیهایم همان آوارگیست
تیره روزم شام غربت در وطن میپرورم
پیرم و شرمم نمیآید ز افسون امل
عبرتی در سایهٔ نخلکهن میپرورم
بستهام دل را به یاد چین گیسوی کسی
در دماغ نافهای فکر ختن میپرورم
اختیار گوشهٔ خاموشیم بیهوده نیست
قدردان معنیام ربط سخن میپرورم
بیتماشایی نمیباشد تعلق زار جسم
در قفس زین مشت پرگل در چمن میپرورم
اشک مجنون آبیار انتظار عبرتیست
میدمد لیلی نهالی را که من میپرورم
بیدل این رنگی که عریانی ز سازش کم نبود
در قیاس ناز آن گل پیرهن میپرورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و تجربههای عاطفی خود صحبت میکند. او به نوعی دلتنگی، آوارگی و غربت اشاره دارد و نشان میدهد که در شرایط سخت، همچنان به امید و انتظار ادامه میدهد. شاعر به مشکلات و آلام خود توجه کرده و با وجود پیر بودن، از افکار و رویاهای خود دست برنمیدارد. همچنین، او به عشق و یاد معشوقهاش اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق چقدر در زندگیاش مهم است. در نهایت، شعر حاوی نکتهای عمیق درباره صبر، انتظارات و اهمیت احساسات انسانی در چالشهای زندگی است.