غزل شمارهٔ ۲۱۹۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به لب حرف طلب دزدم به دل شور هوس سوزم
خیال خام من تا پختگی گیرد نفس سوزم
هوس پردازیام از سیر مقصد باز میدارد
چراغم در ره عنقاست گر بال مگس سوزم
دلیلکاروان وحشتم افسردگی تا کی
خروشیگلکنم شمعی به فانوس جرس سوزم
ز یأس مدعا تا چند باشم داغ خاموشی
مدد کن ای نفس تا در بر فریادرس سوزم
خزان رنگ مطلب آنقدر دارد به سامانم
که عالم در فروغ شمع غلتد گر نفس سوزم
ز وهم عجز خجلت میکشم در بزم یکتایی
چه سازم عشق مختار است و میخواهد هوس سوزم
به رنگ حیرت آیینه غیرت شعلهای دارم
که گر روشن شود جوهر به جای خار و خس سوزم
سپند آهی به درد آورد و بیرون جست ازین محفل
شرر واری ببال ای ناله تا من هم قفس سوزم
جهان جلوه چون آیینه رفت از دیدهام بیدل
تحیر امتیازم سوخت از داغ چه کس سوزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی خود میپردازد. او از شور و شوقی میگوید که در دل دارد و این احساسات او را به سمت هدفهایش رهنمون میشود. او به عجز و ناتوانی خود در مقابل عشق و هوس اشاره میکند و این افسردگی و یأس را تلخیهای زندگی میداند. همچنین، شاعر حسرت میخورد که چرا نمیتواند از این درد و رنج رهایی یابد. در نهایت، به دنبال شعلهوری و روشنی در زندگی است و بر این نکته تأکید دارد که در این راه، نیازمند کمک و مدد الهی است تا بتواند از این قفس غم و اندوه رهایی یابد.