غزل شمارهٔ ۲۲۳۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم
جوشد پر پروانه ز هر ذرهٔ خاکم
بیتابی من عرض نسبنامهٔ مستی است
چون موج می از سلسلهٔ ریشهٔ تاکم
دود نفس سوختهام طرهٔ یار است
کآن را نبود شانه به جز سینهٔ چاکم
تهمتکش آلایش هستی نتوان شد
چون عکس ز تردامنی آینه پاکم
آهم، شررم، اشکم و داغم، چه توان کرد
چون شمع درین بزم به صد رنگ هلاکم
ای همت عالینظران دست نگاهی
تا چند برد پستی طالع به مغاکم
گردم چمن رنگ نبالد چه خیال است
عمریست که در راه تمنای تو خاکم
چون غنچه ز شوق من دیوانه مپرسید
گل نیز گریبان شده از حسرت چاکم
خاشاک به ساحل رسد از دست رد موج
از تیغ اجل نیست درین معرکه باکم
از بال هما کیست کشد ننگ سعادت
بیدل ز سر ما نشود سایهٔ ما کم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به بیان احساسات عمیق و عاشقانه او پرداخته است. شاعر در این اشعار از شوق و عشق خود به معشوق میگوید و بیان میکند که چگونه عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او به صورت شاعرانه در مورد حالاتی همچون بیتابی، عذاب، و حسرت صحبت میکند و تشبیهاتی مانند شمع و پروانه را به کار میبرد تا عمق این احساسات را به تصویر بکشد. در نهایت، شاعر با بیان ناامیدی از سرنوشت و تقدیر، همواره امیدی به عشق و نگرش مثبت به زندگی دارد.