غزل شمارهٔ ۲۲۵۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چندین مژه بنشست رگ خواب به چشمم
از خون شهید که زند آب به چشمم
کو آنقدر آبیکه در بن دشت جگرتاب
چون اشک کند یک مژه سیراب به چشمم
جز حیرت از انبوهی مژگان چه خروشد
یک تار نظر وین همه مضراب به چشمم
دور نگهی تا سر مژگان برساندم
گرداند حیا ساغرگرداب به چشمم
گر اطلس افلاک زند غوطه به مخمل
مشکل که برد صرفهای از خواب به چشمم
آیینهٔ تمثال، تعلق نپذیرد
سامان دو عالم کن و دریاب به چشمم
از دوش فکندم به یک انداز تغافل
بار مژه بود الفت اسباب به چشمم
بیروی توهرچند به عالم زنم آتش
صیقل نزند آینه مهتاب به چشمم
درکعبه به جوش آمدم از یاد نگاهت
کج کرد قدح صورت محراب به چشمم
غافل مشو از ضبط سرشک من بیدل
چون آبله آتش به دل است آب به چشمم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احساسات عمیق شاعر نسبت به زیبایی و تأثیر نگاه محبوبش است. شاعر از مژهها و چشمانش به عنوان سمبلی از عشق و دلتنگی یاد میکند و بیان میکند که چگونه خون شهید و اشکها به چشمش میآید. او به حیرت و شگفتی از مژگان محبوب اشاره دارد و احساس میکند که نگاه او میتواند جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. این شعر همچنین به تضادها و تأملات عمیق شاعر در ارتباط با عشق و زیبایی میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند انسانی را دچار جذبه و غم کند. در نهایت، او از وجود محبوبش به عنوان نور و روشنایی در زندگیاش یاد میکند.