نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۵۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از عزت و خواری نه امید است نه بیمم

من‌گوهر غلتان خودم اشک یتیمم

دل نیست بساطی که فضولی رسد آنجا

طور ادبم سرمهٔ آوازکلیمم

هرچند سر و برک متاع دگرم نیست

زین گرد نفس قافلهٔ ملک عظیمم

از نعمت بی‌خواست به کفران نتوان زد

محتاج نی‌ام لیک‌کریم است‌کریمم

از سایهٔ گم گشته مجویید سیاهی

شستندبه سر چشمهٔ‌خورشید گلیمم

بالیدن من تا ندرد جامهٔ آفاق

باریکتر از ریشهٔ تحقیق جسیمم

چشمی نگشودم‌که به زخمی نتپیدم

عمریست چو عبرت به همین کوچه مقیمم

با تیغ طرف گشته‌ام از دست سلامت

چون شمع به هر جا سر خویش است غنیمم

بی‌درد سری نیست سحر نیز درین باغ

صندل به جبین می‌وزد از دور نسیمم

چون خوشهٔ‌گندم‌چه‌دهم‌عرض تبسم

از خاک پیام‌آور دلهای دو نیمم

بیدل نی‌ام امروز خجالت‌کش هستی

چون چرخ سر افکندهٔ ادوار قدیمم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عزت و خاری، استقلال و وابستگی، و همچنین تجربیات شخصی او است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که نه به عزت و نه به خواری امیدی دارد و خود را به عنوان یک یتیم توصیف می‌کند. او به جستجوی دانش و ادب می‌پردازد و به نفس خود به عنوان یک قافله عظیم اشاره می‌کند. همچنین احساس می‌کند که نمی‌تواند نعمت‌های بی‌خواست را نادیده بگیرد و از خوشی‌های زندگی بهره‌مند است. شعر به تناقضات زندگی و احساسات پیچیده انسانی پرداخته و در نهایت به خاطر تجارب گذشته، شاعر در جستجوی معنای عمیق‌تری از وجود خود است.