نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۵۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شکوه فقر ملک بی‌نیازی‌ کرد تسلیمم

به اقبالی‌ که دل برخاست از دنیا به تعظیمم

بلندی سرکش است از طینتم چون آبله اما

ادب روزی دو زیر پا نشستن‌ کرد تعلیمم

اگر دامن نمی‌افشاندم از پس مانده‌ها بودم

چو فرصت بی‌نیازی بر دو عالم داد تقدیمم

هوس تا رنگی از شوخی به عرض ‌آرد فضولی کو

فرو در کوه رفت از شرم استغنا زر و سیمم

نقوش ما و من آخر ورق ‌گرداندنی دارد

به درد کهنگی پیش از رقم فرسود تقویمم

طلب‌کردم ز همت خاتم ملک سلیمانی

فشار تنگی دل داد عرض هفت اقلیمم

مژه هر جاگشودم دولت بیدار پیش آمد

به رنگ شمع سر تا پاست استقبال دیهیمم

بهشت نقد، آزادی‌ست‌، وعظ دردسر کمتر

هلاک عالم امید نتوان ‌کرد از بیمم

غبار صبحم از پرواز موهومم چه می‌پرسی

پری بودم ‌که در چاک قفس ‌کردند تقسیمم

ز قدر خلق بیدل صرفه در نیمی نمی‌باشد

بر اعداد همه هر گه مضاعف می‌شوم نیمم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضاد فقر و بی‌نیازی پرداخته و از تأثیرات آن بر روح و روانش سخن می‌گوید. او در ابتدا به عنوان آدمی که فقر را تجربه کرده، خود را تسلیم تقدیر می‌داند و به وجدانی فراتر از دنیای مادی دست یافته است. شاعر به یادگیری ادب و فروتنی از طریق دشواری‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگر فرصت بی‌نیازی به او داده نمی‌شد، به زحمت‌هایش ادامه می‌داد. او همچنین به هوس و عشق به دنیا پرداخته و از شرم ناشی از استغنای خود سخن می‌گوید. شاعر با اشاره به نقش تقدیر در زندگی‌اش، در نهایت به طلب قدرت و موفقیت می‌پردازد و بر این نکته تأکید دارد که آزادی واقعی ارزشمندتر از هر چیز دیگری است. او در پایان به حسرت‌ها و آرزوهایش اشاره می‌کند و می‌گوید که وجود او همواره در حال تغییر و تحول است.