غزل شمارهٔ ۲۲۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
طرح قیامتی ز جگر میکشیم ما
نقاش نالهایم و اثر میکشیم ما
توفان نفس نهنگ محیط تحیریم
آفاق راچوآینه در میکشیم ما
ظالمکند به صحبت ما دل زکین تهی
از جیب سنگ نقد شرر میکشیم ما
زین عرض جوهریکه درآیینه دیدهایم
خط بر جریدههای هنر میکشیم ما
تا حسن عافیت شود آیینهدار ما
از داغ دل چوشعله سپرمیکشیم ما
در وصل همکنار خیالیم چاره نیست
آیینهایم و عکس به بر میکشیم ما
اینجا جواب نامهٔ عاشق تغافل است
بیهوده انتظار خبر میکشیم ما
آیینه نقشبند طلسم خیال نیست
تصویرخود به لوح دگرمیکشیم ما
وحشت متاع قافلهٔ گرد فرصتیم
محمل به دوش عمرشررمیکشیم ما
تا سجده بردهایم خم پیکر نیاز
زین بار زندگیکه به سر میکشیم ما
ایناست اگرتصرف عرض شکست رنگ
آیینهٔ خیال به زر میکشیم ما
خاک بنای ما به هواگرد میکند
بیدل هنوزمنتپرمیکشیم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی و تمایل به خلق آثار هنری پرداخته و از زوایای مختلف زندگی و عشق سخن میگوید. شاعر در تلاش است تا واقعیتهای تلخ و دردناک زندگی را به وسلیه هنر و عشق منتقل کند. او به تأثیرات وجودی خود بر اطرافش اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه از دلتنگی و رنج میتواند اثر هنری خلق کند. همچنین، اشاراتی به درک عمیق و پیچیدگیهای عشق و وجود انسان بیان میشود و نشاندهندهی قوه تخیل و آگاهی هنرمند از شرایط و تجربیات زندگیاش است. در نهایت، شاعر به ابراز ناامیدی و انتظار بیهوده اشاره میکند و تلاش میکند تا از پس این مشکلات به هنر و زیبایی بپردازد.