نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۸۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صفحهٔ هستی شرر تاراج آهی می‌کنم

یک نگه سیر چراغان جلوه‌گاهی می‌کنم

تا غبار من به ناز آسمانی پر زند

مشت خاکی هست نذر شاهراهی می‌کنم

آنقدر واماندهٔ عجزم که مانند هلال

سیر ابرو تا جبین در عرض ماهی می‌کنم

دوری مقصد به این نیرنگ هم می‌بوده است

کز خیال پر به خود هم اشتباهی می‌کنم

هیچکس را جز حیا در جلوه‌گاهش بار نیست

چشم می‌گردد عرق تا من نگاهی می‌کنم

در طریق عجز همدوشم به وضع آبله

سر به پایی می‌گذارم قطع راهی می‌کنم

گر بهشتم مدعا می‌بود تقوا کم نبود

امتحان رحمتی دارم گناهی می‌کنم

دوستان معذور کز سر منزل وضع شعور

بس که دورم یاد خود هم گاه‌گاهی می‌کنم

اینقدر هم مشرب گرداب غفلت داشته‌ست

در محیط از جیب خویش ایجاد چاهی می‌کنم

قامت پیری سرم در دامن زانو شکست

شوق پندارد خیال کج‌کلاهی می‌کنم

بس که چون صبحم تنک سرمایه افتاده‌ست شوق

می‌درم صد جیب تا اظهار آهی می‌کنم

بیدل از سیر بهارستان امکانم مپرس

بس که رنگم می‌پرد هر سو نگاهی می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که به تأمل در زندگی و وجود خود می‌پردازد. او از حالت ناامیدی و حیرت خود صحبت می‌کند و در تلاشی برای برقراری ارتباط با زیبایی‌های زندگی، خود را غرق در غفلت‌ها و مشکلات می‌بیند. شاعر همچنین از دوری از مقاصد والای انسانی و اینکه چگونه به خاطر خطاهایش دچار عذاب وجدان می‌شود، سخن می‌گوید. او از پیری و محدودیت‌های زندگی نیز صحبت می‌کند و به شوق و آرزوهایی که در دل دارد، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که زیبایی‌های دنیا و احساساتش را می‌بیند، اما رنگ و روح آن به شدت تحت تأثیر غفلت‌ها و مشکلات قرار دارد.