نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۹۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز بیتابانه ایجاد نوایی می‌کنم

مطلب دیگر نمی‌دانم دعایی می‌کنم

مدعای صبح زین باغ امتحان فرصت است

تا نفس پر می‌زند کسب هوایی می‌کنم

ناامید عالم اقبال نتوان زیستن

استخوان نذر مدارای همایی می‌کنم

دامن دیگر نمی‌یابم درین حرمان ‌سرا

عذر بیکاری‌ست بیعت با حنایی می‌کنم

چون نفس کارم به تعمیر دل افتاده‌ست لیک

طرح بنیادی ز آب و گل جدایی می‌کنم

زور بازوی توکٌل ناخدای دیگر است

بی‌غم ساحل درین دریا شنایی می‌کنم

هر کجا باشم درین وحشت دلیل کاروان

جاده‌ها را محمل بانگ درایی می‌کنم

کو جوانی تا توانم عذر طاقت خواستن

پیرگشتم خدمت قد دوتایی می‌کنم

پیش یارانم دل بی‌آرزو شرمنده کرد

جام خالی ‌گر قبول افتد حیایی می‌کنم

از تصنع ننگ دارم ورنه من همچون سحر

می‌درم جیبی دماغ دلگشایی می‌کنم

یک سر مو گر برون آیم ز فکر نیستی

یا قیامت می‌نمایم یا بلایی می‌کنم

ما و من بیدل تعلق باف شغل زندگی‌ست

رشته‌ها می‌تابم و بند قبایی می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق درونی‌اش سخن می‌گوید. او در جستجوی آرامش و نوایی جذاب است و دعا می‌کند تا به آرامش درونی برسد. صبح به عنوان فرصتی برای شروع تازه و نفس کشیدن دوباره می‌بیند. شاعر به ناامیدی عالمان اشاره می‌کند و زندگی را به‌عنوان چالشی سخت توصیف می‌کند. او با احساس حرمان از دنیای بیرون، به عدم وجود دامن دیگری اشاره می‌کند و از بیکاری شکایت می‌کند. شاعر در عین حال، خود را مشغول ترمیم دل و خیال جدایی از آب و گل می‌داند، با توکلی به زنده بودن ادامه می‌دهد. او در محیط وحشتناک زندگی، به جستجوی دلایل و راه‌های جدید می‌پردازد و حس جوانی و شوق را در خود زنده نگه می‌دارد. در نهایت، او به تمرکز بر روی خود و تعلقاتش اشاره کرده و می‌گوید که زندگی او به نوعی با این تعلقات و مشکلات بافته شده است.