نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۰۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای نرگست حیاکدهٔ صلح و جنگ هم

ساز غزال رام تو خشم پلنگ هم

دنباله‌های ابروت از دل گذشته است

می‌آید ازکمان توکار خدنگ هم

تنها نه دف ز حلقه به‌گوشان بزم تست

دارد سری به فکر سجود تو چنگ هم

رنگینی لباس چه مقدار دلکش است

گل‌کرده است این هوس از طبع سنگ هم

از آگهی به مغز خرد جمع‌کرده‌ایم

کیفیتی‌ که نیست در اوهام ننگ هم

زانو زدن ز خصم مپندار عاجزیست

پیداست این ادا دم‌ کین از تفنگ هم

ای خستت عقوبت جاوید، هوش‌دار

بدتر ز قبر می‌فشرد جسم تنگ هم

راهیست راه عمرکه خود قطع می‌شود

وصل فنا شتاب ندارد درنگ هم

عجزیست در مزاج تحیر سرشت من

کز خویش رفتنم نشکسته‌ست رنگ هم

درکارگاه عشق سلامت چه می‌کند

اینجا به طبع شیشه خزیده‌ست سنگ هم

بی‌الفت لباس ز عریان تنی چه باک

جنس دکان فخرپرستی‌ست ننگ هم

بیدل مباد منکر جام تهی شوی

دارد حضور قلقل مینا ترنگ هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و پیچیدگی‌های عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر با اشاره به نرگس، او را نماد صلح و جنگ می‌داند و تضادهای موجود در زندگی را به شیوه‌ای هنرمندانه بیان می‌کند. او به قدرت عشق و چالش‌های آن اشاره می‌کند، از جمله اینکه زانو زدن در برابر دشواری‌ها نشانه ضعف نیست، بلکه باید از آن‌ها عبور کرد. همچنین، زیبایی و رنگینی در زندگی در کنار تلخی‌های آن دیده می‌شود. شاعر به دنبال دانش و تجربه است و از خطراتی که ممکن است به وجود آید، هشدار می‌دهد. در نهایت، او اشاره به اهمیت عشق و لذت‌های آن دارد و مرتکب گناه انکار نمی‌شود.