غزل شمارهٔ ۲۳۳۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاران نه در چمن نه بهباغی رسیدهایم
بویگلی به سیر دماغی رسیدهایم
مفت تأمدم اگر وا رسد کسی
از عالم برون ز سراغی رسیدهایم
از سرگذشت عافیت شمع ما مپرس
طیگشت شعلهها که به داغی رسیدهایم
پر دور نیست از نفس آثار سوختن
پروانهها به دور چراغی رسیدهایم
بر بیخودان فسانهٔ عیش دگر مخوان
رنگی شکستهایم و به باغی رسیدهایم
اقبال پرگشایی بخت سیاه داشت
از سایهٔ هما بهکلاغی رسیدهایم
از ما تلاش لغزش مستان غنیمت است
اشکی به یک دو قطره ایاغی رسیدهایم
چون سکتهای که گلکند از مصرع روان
کم فرصت یقین به فراغی رسیدهایم
بیدل درین بهار ثمرهاست گلفشان
ما هم به وهم خویش دماغی رسیدهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به توصیف حالتی از ناامیدی و حسرت در زندگی میپردازد. شاعر احساس میکند که نه در چمنزار و باغی واقعی، بلکه در دنیایی پر از خاطرات و آرزوهای برآوردهنشده به سر میبرد. او به جستجوی معانی عمیقتری از زندگی و عشق میپردازد و به مرور زمان و تجربههای تلخ و شیرین اشاره میکند. با اشاره به پروانهها و شمعها، نمادهایی از عشق و سوختن را مورد بررسی قرار میدهد. در نهایت، شاعر نشان میدهد که با وجود همهی سختیها، هنوز در جستجوی زیبایی و گلها در بهار زندگیاش است.