غزل شمارهٔ ۲۳۳۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به ذوق سجدهٔ باز از عدم گلباز میآیم
چه شوقست اینکه یک پیشانی و صد ناز میآیم
تحیر نامهها دارم، هزار آیینه دربارم
خیال آهنگ دیدارم به چندین ساز میآیم
خمستان در رکاب گردش رنگم چه سحرست این
به یاد نرگسی ساغرکش اعجاز میآیم
طواف کعبهٔ دل آمد و رفت نفس دارد
اگر صد بار ازین جا رفته باشم باز میآیم
به هر جا پاگذارم شوقت استقبال من دارد
ادب پروردهٔ عشقم به این اعزاز میآیم
ز تجدید بهار انس دارم در نظر رنگی
که گر صد سال پیش آیم همان آغاز میآیم
نوای بوی گل سازم، نوید عالم رازم
نسیم گلشن نازم، هزار انداز میآیم
بهار آرزو در دل، گل امید در دامن
به هر رنگیکه میآیم چمن پرداز میآیم
به حکم مهر تابان اختیاری نیست شبنم را
پر و بالم تویی چندان که در پرواز میآیم
خواص مرغ دستآموز دارد طینت بیدل
به هر جا میروم تا میدهی آواز میآیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و شوق عمیق شاعر به زیبایی و حضور محبوب است. شاعر از فقدان و غم جدایی میگوید و به عشق و دلبستگی خود اشاره میکند. او با ذکر نمادهایی همچون سجده، پیشانی و ناز، تجربههای روحانی و عاطفی خود را توصیف میکند. شاعر به گردشی در عالم وجود و رنگها اشاره میکند و از حس شگفتانگیز دلباختگی و زیبایی در طبیعت و عشق میگوید. او با یادآوری بهار و تازگی و بوی گل، برای تحقق آرزوها و امیدها در زندگی میکوشد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هر جا که برود، عشق و احساساتش او را به سمت محبوب میکشاند و در هر زمانی دوباره به عشق بازمیگردد.