نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۴۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سایه‌وار از نارسایان جهان غربتیم

شخص طاقت رفته وما نقش پای طاقتیم

عجزبینش جوهر ما را به خاک افکنده است

یک مژه‌ گر چشم برداریم‌ گرد فطرتیم

دامن افشاندن ز اسباب جهان بی‌مدار

آنقدرها نیست اما اندکی بی‌جرأتیم

هیچکس چون شمع داغ بی‌تمیزیها مباد

سر به جیب و پا به دامن درتلاش راحتیم

حرص بر خوان قناعت هم همان خون می‌خورد

میهمانان غناییم و فضولی قسمتیم

زبن وبالی‌ کز وفاق حاضران‌ گل می‌کند

همچو یاد رفتگان آیینه‌دار عبرتیم

رفت ایامی‌ که عزلت آبروی ناز داشت

این زمان از اختلاط این و آن بی‌حرمتیم

همچو مینایی نمی از جبههٔ ما کم نشد

آب می‌گردیم اما انفعال خجلتیم

با همه نومیدی اقبال سیه‌بختان رساست

چون شب عصیان ز مشتاقان صبح رحمتیم

خواه عالم نقش بند و خواه عنقاکن خیال

در دماغ خامهٔ نقاش موی صورتیم

نیم چشمک خانه روشن‌کردنی داریم و هیچ

چون شرر بیدل چراغ دودمان فرصتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حس نارسایی و غربت انسان در دنیای مدرن می‌پردازد. شاعر از احساس توانمندی و عجز خود سخن می‌گوید و به توصیف جستجوی آرامش و قناعت در زندگی می‌پردازد. او به تضاد بین خواسته‌ها و واقعیت‌های زندگی اشاره کرده و به مشکلات و سرگردانی‌های روزمره اشاره می‌کند. در عین حال، به امید و تلاش برای بهبود شرایط نیز پرداخته و به انسان‌ها یادآوری می‌کند که باید از تجربیات گذشته عبرت بگیرند. در آخر، شاعر به تجربه‌های تلخ و شیرین زندگی اشاره می‌کند و بر اهمیت تلاش برای روشنایی و امید در زندگی تأکید می‌کند.