نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۳۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

عمری‌ست در نظرها اشک عرق نقابیم

از شرم خودنمایی خون دلیم و آبیم

جوشیده‌ایم از دل با صد خیال باطل

دود همین سپندیم اشک همین ‌کبابیم

خلقی ز ما نمودار ما پیش خود شب تار

خفاش نور خویشیم هر چند آفتابیم

مستان این خرابات هنگامهٔ جنونند

از ظرف ما مپرسید دریاکش سرابیم

دانش خیال ظرفست فطرت به وهم صرفست

از آگهی چه حرفست هذیان سرای خوابیم

سامان پر زدنها در آشیان عنقاست

یکسر شرار سنگیم‌ کاش اندکی بتابیم

افسانه‌ها نهفته‌ست در دل ولی چه حاصل

می‌خواند آنکه داند ما یک قلم کتابیم

هرگام باید اینجا بر عالمی قدم زد

چون ناله‌های زنجیر یک پا و صد رکابیم

دل مرکز سویداست خطش همان معماست

از نقطه‌کس چه خواند جز این‌که انتخابیم

کاش آبروی هستی با مهلتی شود جمع

زین فرصت عرقناک دردسر حبابیم

از خلق تا قیامت جز حق نمی‌تراود

با ما نفس مسوزید یک ‌حرف بی‌جوابیم

بی‌دانشی چه مقدار نامحرم قبول است

بیدل دعا نداریم چندانکه مستجابیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و درونیات انسانی می‌پردازد. شاعر از شرم و عرق ریختن ناشی از خودنمایی می‌نالد و به تضاد میان درون و بیرون اشاره می‌کند. او از احساسات توهمی و خیالات باطل سخن می‌گوید و بیان می‌کند که ما تحت تأثیر خلق و خوهای مختلف، اشکال متفاوتی از خود را به نمایش می‌گذاریم. شاعر در ادامه به نقش جنون و مستی در زندگی اشاره می‌کند و اینکه در دنیایی از واهمه و توهم قرار داریم. او می‌گوید که هر چه بیشتر به درون خود فرورفت، بیشتر به رازهای نهفته پی می‌برد. همچنین، به موضوع انتخاب و معماهای زندگی می‌پردازد و آرزو می‌کند که حقیقت زندگی بیشتر روشن شود. در انتها، شاعر به این نکته می‌رسد که در نهایت فقط حق باقی می‌ماند و با اشاره‌ای به ناآگاهی انسان، به دعا و امید می‌پردازد که هرچند بی‌نتیجه به نظر می‌رسد، اما همچنان ارزشمند است.