غزل شمارهٔ ۲۳۵۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خاک نمیم امروز دی محو یاد بودیم
در عالمیکه هستیم شادیم و شاد بودیم
درکوه آتش سنگ، در باغ جوهر رنگ
با این متاع موهوم در هر مزاد بودیم
چاک جگرکجا بود مژگان تر کرا بود
با داغ این هوسها در اتحاد بودیم
اجزای ما ز شوخی ناکام رفت بر باد
گر مینشست اینگرد نقش مراد بودیم
عشق مقام ما را با خود خیالها بود
در نرد اعتبارات خال زیاد بودیم
رسم حضور و غیبتکم داشت محفل انس
فارغ ز خیرمقدم تا خیرباد بودیم
بستیم ازتعلق بر دوش فطرت آخر
افسردنی که گویی یکسر جماد بودیم
فطرت ز ما جنون خواند تحقیق چشم خواباند
چون نقش بال عنقا پر بیسواد بودیم
گر از فرامشانیم امروز شکوه ازکیست
زین پیش هم کسی را ما کی به یاد بودیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تجربیات انسانی در زندگی میپردازد. شاعر از لحظات شیرین و سختیهایی که در دنیا تجربه کرده سخن میگوید. به نظر میرسد او در تلاطمهای زندگی به دنبال خوشی و شادی بوده، اما در عین حال از دردهای ناشی از هوسها و خواستههای ناپایدار رنج میبرد. او به تمایل به تعلق و جدایی از طبیعت میپردازد و همچنین از گذرا بودن زندگی و بیتوجهی دیگران به یادآوری یکدیگر در زمانهای مختلف سخن میگوید. در نهایت، به نوعی ناامیدی و احساس جدایی از دیگران اشاره دارد و این که آیا از یاد فراموش شدهایم یا خیر. شاعر با اشاره به غم و شادی، افکار و احساسات پیچیده انسان را در مواجهه با زندگی بیان میکند.