غزل شمارهٔ ۲۳۵۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
درکارگاه تحقیق غیر از عدم نبودیم
امروز از تو باغیم دی خاک هم نبودیم
از ما چه خواهد انصاف جز عرض بینشانی
آیینهٔ سکندر یاجام جم نبودیم
نی دیرجای ما شد نیکعبه متکا شد
در هرکجا رسیدیم ثابت قدم نبودیم
همت چه سر فرازد اندیشه بر چه نازد
اینجا صمد نگشتیم آنجا صنم نبودیم
پرواز تاکجاها شهرت طرازد از ما
در آشیان عنقا طبل و علم نبودیم
شایستهٔ هنر را کس از وطن نراند
در ملک نیستی هم پر محتشم نبودیم
در عرصهٔ تخیل گرد حدوث تا کی
ای غافل اینقدرها ننگ قدم نبودیم
اکنون به قدر امواج باید قلم به خون زد
تا چشمه درنظربود عبرت رقم نبودیم
نام طلوع خورشید شهرت نمای صبحست
تا او نکرد شوخی ما متهم نبودیم
ناقدردانی از ما پوشید چشم یاران
هر چند خاک بودیم از سرمه کم نبودیم
تا در خیال جاکرد تمییز آب وگوهر
بیدل من و تو گویا هرگز به هم نبودیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات وجودی خود میپردازد و از عدم بودن و فقر درون سخن میگوید. او اشاره میکند که در عین حضور، در جایی خاص یابی از حقیقت و خودش را درک نکرده است. به نظر میرسد که او با وجود تلاش در زندگی، به هدف یا مفهومی عمیق دست نیافته و احساس تنهایی و خسران دارد. شاعر به تضادهایی که در زندگیاش وجود دارد، اشاره میکند و احساس میکند که در جستجوی حقیقت و زیبایی، نتوانسته به آنچه میخواسته دست یابد و در نتیجه در دنیای بیمعنا سرگردان مانده است.