نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۶۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

برکاغذ آتش زده هر چند سواریم

فرصت شمران قدم آبله داریم

چون شمع تلاش همه زین بزم رهایی است

گل می‌دمد آن خار که از پا به در آریم

دل مغتنم فرصت اقبال حضوریست

تا آینه با ماست تماشایی یاریم

گر دقت فطرت ورق خاک تکاند

ماییم که پیدا و نهان خط غباریم

روزی دو نفس‌ گرمی هنگامهٔ نازست

هر چند فروز‌یم همان شمع مزاریم

زهاد اگر غرهٔ نیرنگ بهشتند

ماهم پر طاووس به سر چون نگذاریم

کمفرصتی از ما نکند ننگ فضولی

پرواز در آتش فکن سعی شراریم

از وصل تعین به غلط‌ کرده فراهم

اجزای من و ما که بهم ربط نداریم

آن قطرهٔ خونی‌که بجوشیم بهم‌گر

بیگانه‌تر از توأمی دانهٔ باریم

کس جوهر ادراک بد و نیک ندارد

از آینه پرسید که ما با که دچاریم

باید الم خامهٔ نقاش کشیدن

بر هر سر رحمت سر صد قافله باریم

بیدل چه توان کرد به محرومی قسمت

ما خشک‌لبان ساغر دریا به کناریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات و نگرانی‌های خود درباره زندگی و فرصت‌ها اشاره می‌کند. او از آتش زدن کاغذها و زخم‌های زندگی می‌گوید و اشاره دارد که با وجود سختی‌ها، لحظاتی برای زیبایی و عشق وجود دارد. تلاش و کوشش را به شمعی تشبیه می‌کند که در بزم رهایی می‌سوزد و دلش را به فرصت‌های موجود وابسته می‌داند. همچنین به عدم تعلق به دنیای مادی اشاره می‌کند و به بی‌معنایی بعضی از روابط انسانی می‌پردازد. شاعر رمز و راز زندگی را در جستجو و تلاش برای درک عمیق‌تر می‌بیند و در نهایت به محرومیت و نیاز به رحمت اشاره می‌کند. این متن به عدم وابستگی به دنیا و ارزش‌های واقعی حیات تأکید دارد.