نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از ما پیام وصل تهی‌کرد جای ما

آخر به ما رسید ز جانان دعای ما

موج‌گهر خجالت جولان‌کجا برد

از سعی نارسا به سر افتاد پای ما

با نرگست چه عرض تمنا دهدکسی

دیدیم سرمه‌ای‌که نگه شد صدای ما

دامان نازت از چه تغافل شکسته‌اند

کز ما پر است آینهٔ بی‌صفای ما

سرمایهٔ حباب به غیر از محیط چیست

آب توآب ما و هوایت هوای ما

پهلو تهی نمودن دریاست ساز موج

خود را  دمی ز خود بدر آر از برای ما

وارستهٔ تعلق زنار و سبحه‌ایم

نیرنگ این دو رشته ندوزد قبای ما

برجسته نیست پلهٔ میزان خامشی

یارب به سنگ سرمه نسنجی صدای ما

حرف طمع مباد برون آید از لباس

مطلب به خرقه دوخت سئوال‌گدای ما

گوهر همان برون محیط است درمحیط

با ما چه می‌کند دل از ما جدای ما

بیدل به وضع خلق محال است زیستن

بیگانگی اگر نشود آشنای ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی ابراز احساسات عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از کمبود ارتباط با معشوق و دعاهای خود برای وصال می‌گوید. او احساس می‌کند که تلاش‌هایش بی‌نتیجه مانده و ناتوانی خود را در جلب توجه معشوق بیان می‌کند. در عین حال، شاعر به زیبایی و ظرافت معشوق اشاره کرده و از حالت‌های ناپایداری عشق و زندگی‌اش در این جدایی سخن می‌گوید. او به مفهوم تعلق و بی‌تعلق بودن، و تضاد میان دنیای درونی و بیرونی خود اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که زندگی بدون آشنایی و وصال معشوق ممکن نیست.