نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما

در سجده خاک شد سر تسلیم خوی ما

بیهوده همچو موج زبان برنمی‌کشیم

لبریز خامشی‌ست چوگوهر سبوی ما

ای وهم عقده بر دل آزاد ما مبند

بی‌تخم رسته است چو میناکدوی ما

حیرت سجود معبد راز محبتیم

غیر ازگداز نیست چو شبنم وضوی ما

حرفی‌که دارد آینه مرهون حیرت است

سیلی‌خور زبان نشودگفتگوی ما

چون شمع سربلندی عشاق مفت نیست

یعنی به قدر سوختن است آبروی ما

مشهور عالمیم به نقصان اعتبار

اظهارعیب چون‌گل چشم است بوی ما

گمگشتگان وادی حیرت نگاهی‌ایم

درگرد رنگ‌باخته کن جستجوی ما

از بس‌که خوگرفتهٔ وضع ملامتیم

جزرنگ نیست‌گرشکندکس به روی ما

نتوان کشید هرزه‌تریهای عاریت

بیدل زبحرنظم بس است آب جوی ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق و فلسفی درباره ضعف، عجز و پذیرش است. شاعر به نقش پا و تسلیم در برابر واقعیت‌های زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در سکوت و خاموشی غرور و خودخواهی‌اش را رها کرده است. او به عدم آزادی فکر و احساسات اشاره دارد و حیرت و محبت را در سجود خود می‌بیند. همچنین، شاعر از اعتبار و شهرت خود به عنوان افرادی با نقص صحبت می‌کند و به دشواری جستجو در مسیر عشق و حقیقت می‌پردازد. در نهایت، تاکید می‌کند که نمی‌توان بار سنگینی از عیب‌ها را بر دوش کشید و در جستجوی آرامش و نظم در زندگی است.