نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع

چه‌کدخدایی‌ست ای ستمکش جنون‌کن از دردسر برون‌آ

تو شوق آزاد بی‌غباری زکلفت بام و در برون آ

به‌کیش آزادگی نشایدکه فکر لذات عقده زاید

ره نفس‌پیچ وخم ندارد چونی زبند شکربرون آ

اگر محیط‌گهر برآیی قبول بزم وفا نشایی

دلی به‌ذوق حضور خونین سرشکی از چشم تر برون آ

دماغ عشاق ننگ دارد علم شدن بی‌جنون داغی

چو شمع‌گر خودنما برآبی ز سوختن‌گل به سربرون آ

ز شعله خاکستر آشیانی ربود تشویش پرفشانی

به ذوق پرواز، بی‌نشانی تو نیز سر زیر پر برون آ

کسی درین دشت برنیامد حریف یک لحظه استقامت

توتا نچینی غبار خفت ز عرصهٔ بی‌جگر برون آ

ندارد اقبال جوهر مرد در شکنج لباس بودن

چوتیغ‌، و‌هم نیام بگذار و با شکوه ظفر برون آ

به صد تب وتاب خلق غافل‌گذشت زین‌تنگنای غربت

چو موج خون ازگلوی بسمل تو نیز باکر و فربرون آ

به بارگاه نیاز دارد فروتنی ناز سربلندی

به خاک روزی دوریشگی‌کن دگر ببال و شجربرون آ

جهان‌گران خیز نارسایی‌ست اگرنه در عرصه‌گاه عبرت

نفس همین تازیانه داردکزین مکان چون سحر برون آ

درین بساط خیال بیدل ز سعی بی‌حاصل انفعائی

حیا بس است آبروی همت زعالم خشک تر برون آ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان احساسات و افکار عمیق شاعر درباره آزادی، عشق و رنج‌های انسانی می‌پردازد. شاعر به مخاطب توصیه می‌کند که از دردسرها و قید و بندهای زندگی رها شود و به سوی آزادگی و شور و شوق زندگی گام بردارد. او اشاره می‌کند که احساسات واقعی و عاشقانه باید با شدت و بی‌پرده ابراز شوند و از ظواهر و قید و بندها کسالت‌آور دوری جویند. همچنین، شاعر از افسردگی و غربت بشر و ناکامی‌هایش در زندگی سخن می‌گوید و به اهمیت تجربه واقعی زندگی و صبر در برابر سختی‌ها تأکید دارد. در نهایت، این شعر دعوتی است به خودشناسی و تلاش برای دستیابی به معنا و حقیقت در زندگی.