غزل شمارهٔ ۲۵۹۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نامنفعلی گریه کن و چون مژه تر شو
خشک است جبین یکدو عرق آینهگر شو
حیف است رعونت دمد از جوهر ذاتت
گر تیغ کنندت تو چو آیینه سپر شو
جبیی که نداری نفسی نذر جنون کن
گر شب دمد از محفل امکان تو سحر شو
تسلیم ز احباب تغافل نپسندد
گر نیست ادب سر به زمین دست به سر شو
ضبط من و ما انجمنآرای شهود است
چون سرمه ز تنبیه زبان نور نظر شو
گر حسن کلام آینهدار دم پیریست
در خلق ضیافتکدهٔ شیر و شکر شو
ای بیخبر از صحبت جاوید قناعت
مستسقی بیحاصلی آب گهر شو
امید سلامت بهجز آفات ندارد
کشتی شکن و ایمن از امواج خطر شو
خواب عدمت به که فراموش نگردد
از بیضه برون در طلب بالش پر شو
در نامه و پیغام یقین واسطه محو است
بر هرکه رسانی خبر از یار خبر شو
هر حرف جنونتهمت صد پست و بلند است
ای نقطهٔ تحقیق تو بی زیر و زبر شو
بیدل به تکلف ره صحرای عدم گیر
زان پیش که گویند ازین خانه بهدر شو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی به گریه و احساسات عمیق است و بیانگر اهمیتی است که به عشق و ارتباطات انسانی داده میشود. شاعر به زیبایی اشاره میکند که انسان باید از ریا و خودمحوری دوری کند و به حقیقت درون خود توجه کند. او همچنین بر لزوم تسلیم در برابر محبتهای دوستان و قدرت کلام تأکید دارد. در این شعر، مفهوم وجود و عدم، عشقی پاک و همچنین خطرات زندگی نمایان میشود، و در نهایت شاعر به خواننده توصیه میکند که از روزمرگی دوری کرده و به عمق معنا و زیباییهای زندگی توجه کند.