غزل شمارهٔ ۲۵۹۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
این قلمرو اندوه کارگاه راحت نیست
هرکه فکر بالینکرد یافت زیر سر زانو
یک مژه به صد عبرت شرم چشم ما نگشود
حلقهوار تهکردیم بر هزار در زانو
گل دمیدهایم اما رنگ و بو پشیمانی است
بود غنچهٔ ما را عالم دگر زانو
زین تلاش پا درگلکو ره وکجا منزل
همچو شمع پیمودیم شام تا سحر زانو
دل ادبگه نازست دعوی هوسکمکن
بایدت زدن چون موج پیش اینگهر زانو
شوخی تمیز از ما وضع امن نپسندید
ورنه سلک اینکهساربود سر به سر زانو
بستهام کمر عمریست بر حلاوت تسلیم
بند بند من دارد همچو نیشکر زانو
عذر طاقت است اینجا قدردان جمعیت
پای تا نیارد خم نیست در نظر زانو
فکر سرنوشت من تا کجا تریها داشت
تا جبین به بار آمدگشت چشمتر زانو
شب زکلفت اسباب شکوه پیش دل بردم
گفت برنمیدارد درد سر مگر زانو
تا بهکی هوس تازی چند هرزه پردازی
طایران رها کردند زیر بال و پر زانو
مشق معنیام بیدل بر طبایع آسان نیست
سر فرو نمیآرد فکر من به هر زانو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات شاعری به توصیف اندوه و سختیهای زندگی میپردازند. شاعر از تلاش بینتیجه و ناامیدی سخن میگوید که به رغم زیباییها و تلاشهایش، تنها به پشیمانی و اندوه منجر شده است. او بیان میکند که در مسیر زندگی مانند شمعی در شب، تا صبح زانو زده است و به سرنوشت خود تلنگر میزند. شاعر از احساس ضعف و ناتوانی در برابر مشکلات صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که هوس و آرزوها نمیتوانند او را از گرفتاریهایش رهایی بخشند. تمامی این بیانها نمادی از احساسات عمیق و دغدغههای روحی اوست که تلاشش برای معنای زندگی را نشان میدهد.