نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۵۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رفتی چو می از ساغر و دیگر ننشستی

ای اشک دمی بر مژهٔ ‌تر ننشستی

جان سختی حرص اینهمه مقدور که باشد

زد بر کمرت بار دل این در ننشستی

نامحرمی عافیتت طرفه جنون داشت

پرواز هم افسرد و ته پر ننشستی

ای قطره دماغت نکشد ننگ فسردن

خوشباش ‌که بر مسند گوهر ننشستی

چون آتش ازین جاه ‌که خاکست مآلش

گو شعله نبالیدی و اخگر ننشستی

ای سایه چنین پهن ‌که چیده‌ست بساطت

آخر تو ز خاک آنهمه برتر ننشستی

بر مسند اقبال‌ که جز نام ندارد

چون نقش نگین یکدوعرق ‌ننشتی

عالم همه افسانهٔ تکلیف صداع است

آه ازتو درین مجلس اگر بر ننشستی

ناراستی از جادهٔ فهمت به ‌در انداخت

بودی خط تحقیق و به مسطر ننشستی

گر مفلسی و شهرت جاهیست ضرورت

تشهیر کمی نیست ‌که بر خر ننشستی

بیدل همه تن حلقه شدی لیک چه حاصل

در خاک نشستی و بر آن در ننشستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با مضامینی از عشق و افسوس سرشار است. شاعر به تأمل در دوری و جدایی از معشوق می‌پردازد و حسرت لحظات نازنین را می‌زند. او یادآور می‌شود که زندگی مملو از تلاش‌ها و خواسته‌های ناکام است و در این مسیر، انسان‌ها بیشتر اوقات در جستجوی خوشبختی ناکام می‌مانند. شاعر به وضعیت خود و دیگران اشاره دارد که در عوض کامیابی‌ها، در غم و اندوه توپم افتاده‌اند و از حقیقت زندگی غافل هستند. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که نشستن بر قله‌های موفقیت و خوشبختی سخت است و باید تلاش کرد تا از این دامان خاکی به اوج معانی دست یافت.