نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۳۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: متفاعلتن متفاعلتن متفاعلتن متفاعلتن

می جام قناعت اگر بچشی المی ز جنون هوس نکشی

چه ‌کم است عروج دماغ غنا که خمار توقع ‌کس‌ نکشی

درجات سعادت پاس ادب به قبول یقین رسد آن نفست

که چو صبح تلاطم حکم قضا دهدت به غبار و نفس نکشی

نی زمزمه‌های بساط وفا خجل‌ست ز حرف ربایی‌ما

مرسان به نگونی خامه خطی‌ که به مسطر چاک قفس نکشی

ز جهان تنزه بی‌خللی چه فسرده عالم دون عملی

تو همان همای نشیمن منزلی سر خود ته بال مگس نکشی

ز گذشتن عمر گسسته عنان دل بی‌حس مرده نزد به فغان

ستم است ‌که قافله بگذرد تو ندامت بانگ جرس نکشی

ره ننگ رسوم زمانه بهل ز تتبع وضع جهان بگسل

که به دشت خمار گلاب هوس تب و تاب فشار مرس نکشی

اگرت ز مواعظ بیدل ما عرقی شود آب جبین حیا

به دودم نفسی ‌که دمانده هوا سر فتنه چو آتش خس نکشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت قناعت و رهایی از هوس‌ها اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر از کمبودها رنج نکشی و به عروج روحانی برسد، می‌توانی به حقیقی شدن سعادت نزدیک شوی. همچنین، او بر این نکته تأکید می‌کند که باید از تکرار عادات و رسوم نامناسب دوری کنی و از زندگی دل‌سرد و بی‌هدف پرهیز کنی. همچنین، اشاره می‌کند که نباید به خاطر گذر عمر، افسوس بخوری و بهترین راه دستیابی به آرامش، تکیه بر یقین و ادب است. در نهایت، او از مخاطب می‌خواهد که به مواعظ توجه کند و از آتش هوس و تمنای دنیوی خود دوری کند.