نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۳۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا چند کشد دل الم بیهده ‌کوشی

چون صبح نفس باختم از خانه بدوشی

خجلت ثمر دشت تردد نتوان زیست

ترسم به عرق‌ گم شود از آبله جوشی

امروز کسی محرم فریاد کسی نیست

دلکوب خودم چون جرس از هرزه خروشی

شمعی که به فانوس خیال تو فروزند

چون آتش یاقوت نمیرد ز خموشی

ای خواب تو تلخ از هوس مخمل دنیا

حیف است ز حرف کفنت پنبه‌به‌گوشی

گر آگهی از ننگ بدانجامی اقبال

هر چند به گردون رسی از خاک به جوشی

تا خجلت پستی نکشد نشئهٔ همت

آن جرعه‌ که بر خاک توان ریخت ننوشی

در سعی طلب چشم به فرصت نتوان دوخت

برق آینه‌دار است مبادا مژه پوشی

بیدل اگر آگه شوی از درد محبت

یک ‌زخم‌ به صد صبح‌ تبسم‌ نفروشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و ناامیدی شاعر در مواجهه با عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر از تلاش بیهوده‌اش برای فراموش کردن عشق می‌گوید و به احساس تنهایی و بی‌کس بودن اشاره می‌کند. او به تلخی خواب‌ها و آرزوهایش اشاره دارد و تأکید می‌کند که زندگی دنیوی او را از حقیقت دور کرده است. همچنین، شاعر به نکوهش پستی و خودشیفتگی می‌پردازد و تأکید می‌کند که در جستجوی محبت و حقیقت، نباید فرصت‌های واقعی را نادیده گرفت. در نهایت، او به زخم‌های عشق و درد ناشی از آن اشاره می‌کند که نمی‌توان با خنده و ظاهرسازی پوشاند.