نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیده‌ای داریم محو انتظار مقدمی

یارب این آیینه را زان ‌گل حضور شبنمی

آنکه در یکتاییش وهم دویی را بار نیست

چون ‌کنم یادش مقابل می‌شوم با عالمی

گریه‌گو خجلت ‌فروشیهای عرض درد اوست

از عرق در پرده‌های دیده می‌دزدم نمی

چشمهٔ خونی دگر دارد بن هر موی من

خاک ‌گردم تا به چندین زخم پاشم مرهمی

چون هلالم دستگاه عاجزی امروز نیست

در عدم بر استخوانها جبهه می‌دیدم خمی

ای بهار نیستی از قدر خود غافل مباش

هر دو عالم خاک شد تابست نقش آدمی

سنگ اگر گردی شرر خواهد کشیدن محملت

نیست این آسودگیها جز کمینگاه رمی

از گزند امتداد روز و شب غافل مباش

بر سراپای تو پیچیده‌ست مار ارقمی

مایل قطع وفا تا چند خواهی زیستن

تیغ‌ کین را جز تنک رویی نمی‌باشد دمی

با کمال عجز بیدل بی‌نیازی جوهریم

در شکست ما کلاه آراییی دارد خمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل اشاره به حالتی از انتظار و yearning دارد. شاعر در مبحث عشق و فراق، انتظار معشوق را توصیف می‌کند و از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید. او به یگانگی معشوق اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در این یگانگی، حس دوگانگی وجود ندارد. شاعر به گریه و درد دل اشاره کرده و می‌گوید که این احساسات درونی، او را به شدت آزار می‌دهند. او به زخم‌های روحی و خونی که از محبت و فراق دارد، می‌پردازد و با استعاره‌هایی چون هلال، عجز خود را ابراز می‌کند. در ادامه، او به زودگذری دنیا و وجود آدمی اشاره می‌کند و نقش او را در این عالم موقتی می‌داند. شاعر همچنین به خطر مکر و گزند زمان و جامعه اشاره کرده و هشدار می‌دهد که غفلت از این مسائل می‌تواند عواقب خطرناکی به همراه داشته باشد. در نهایت، او با بیان عجز و نیاز به عشق واقعی، به تلاش برای حفظ وفا و رابطه اشاره می‌کند و می‌گوید که در این راه تنها نباید ایستایی را تحمل کند.