نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

به شهرت زد اقبال خلق از تباهی

سپید است نقش نگین از سیاهی

دماغ غرور از فقیران نبالد

کجی نیست سرمایهٔ بی‌کلاهی

گر این است درد سر زر پرستان

همان اجتماع گدایی‌ست شاهی

ندانم خیال دماغ آفرینان

چه دارد درین امتحان‌گاه واهی

ندیده‌ست ازین بحر غیر از فسردن

به چشمی‌ که موج‌ گهر نیست راهی

یقین احتیاج دلایل ندارد

در آب افکند سرمه را چشم ماهی

نخواهی شدن منکر آنچه‌ گفتی

دو لب داده در هر حدیثت گواهی

گر اقبال خورشیدیت اوج گیرد

فروزد چراغ از دم صبحگاهی

به هر جا گشادند مژگان نازت

به چشم بتان خواب شد خوش نگاهی

شنیدم قدم می‌گذاری به چشمم

زمین سبز کرده‌ست مژگان گیاهی

کتان باب مهتاب چیزی ندارد

به هر جا تویی دیگر از من چه خواهی

کرم بسکه ‌گرم امتحانست بیدل

مرا سوخت اندیشهٔ بی‌گناهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین اجتماعی و انسانی می‌پردازد و به نقد ارزش‌های مادی و اجتماعی می‌پردازد. شاعر به تداوم تباهی و سیاهی در جامعه اشاره می‌کند و می‌گوید که غرور از فقرا برنمی‌خیزد و ثروت بدون هویتی مشخص نیست. او به درد و رنج زرپرستان اشاره می‌کند و به بی‌اعتباری خیال‌های توخالی می‌پردازد. در طول شعر، شاعر به تمجید از زیبایی‌ها و عشق اشاره می‌کند و به عشق و زیبایی‌های انسانی ارج می‌نهد. در نهایت، شاعر به آتش اندیشه‌های بی‌گناهی خود اشاره می‌کند که او را می‌سوزاند.