غزل شمارهٔ ۲۹۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شرم از خط پیشانی ما ریخته شقها
زین جاده نرفتهست برون نقب عرقها
درس همه در سکتهٔ تدبیر مساوی ست
در موج گوهر نیست پس و پیش سبقها
زین خوان تهی مغتنم حرص شمارید
لیسیدن اگر رو دهد از پشت طبقها
بیماحصل مشق دبستان وجودیم
باید به خیالات سیه کرد ورقها
فریاد که بستند بر این هستی باطل
یک گردن و صد رنگ ادا کردن حقها
تیغت چه فسون داشت که چون بیضهٔ طاووس
گل میکند از خاک شهید تو شفقها
بیدل ز چه سوداست جنونجوشی این بحر
عمریست که دارد تب امواج قلقها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و چالشهای زندگی پرداخته است. او از شرم و عرقهایی که در اثر تلاش و سختیها بر پیشانی نشسته صحبت میکند و به بیفایده بودن بعضی از درسها اشاره میکند. او به احساس خالی بودن و حرص همگانی اشاره دارد و میگوید که تلاشها و زحمات بینتیجهاند. همچنین، شاعر فریاد میزند که هستی به نوعی بیارزش و بیخاصیت شده است و در پایان به عمق و شدت احساساتی چون جنون و ناآرامی در زندگی اشاره میکند. امید به تغییر و درک واقعیتها در پس همه این احساسات نهفته است.