نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در شهد راحتند فقیران بوریا

آسوده‌اند در شکرستان بوریا

بر قسمت فتاده‌ کس ار پشت پا زند

نی می‌خلد به ناخنش از خوان بوریا

بر گیر‌و‌دارِ اهل جهان خنده می‌کند

رند برهنه‌پای بیابان بوریا

بر خاک خفتگان به حقارت نظر مکن

آید صدای تیغ ز عریان بوریا

وقت فتادگی مشو از دوستان جدا

این است نقش مسلک یاران بوریا

افتادگی‌ست سرمهٔ آواز سرکشان

در بند ناله نیست نیستان بوریا

در کنج خلوتی‌ که بلندست دست فقر

پیچیده‌ایم پای به دامان بوریا

بیدل به‌ سرکشان‌ جهان چشم‌ عبرت است

سر تا به پای زخم نمایان بوریا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف وضعیت فقیران و زندگی آنها پرداخته است. شاعر به آرامش و آسایش فقیران در میان زحمت‌ها و تنگدستی‌شان اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که کسانی که به آنها بی‌احترامی می‌کنند ممکن است خودشان در موقعیت‌های مشابهی قرار بگیرند. شاعر همچنین به دوستی و هم‌بستگی در زمان سختی‌ها اشاره کرده و می‌گوید که از دوستان نباید در این مواقع جدا شویم. در نهایت، شاعر به زخم‌ها و مشکلاتی که فقرا با آن رو به‌رو هستند، اشاره دارد و از سرکشان به عنوان نمادی از تلخی‌ها و مشکلات زندگی یاد می‌کند.