غزل شمارهٔ ۳۳۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بهروینسخهٔهستیکه نیست جز تب وتاب
نوشتهاند خط عافیت به موج سراب
گرآرزو شکنی میشود عمارت دل
شکست موج بود باعث بنای حباب
دلیل غفلت ما نیست غیروحشت عمر
صدای آب ندارد به جز فسانهٔ خواب
که میخورد غم ویرانی عمارت هوش
بنای خانهٔ زنجیر ما مباد خراب
بهجز شکستگیام قبلهٔ نیازی نیست
سرحباب مرا موج بس بود محراب
درین چمنکهگلش پرفشانی رنگست
گشودن مژه مفت است جلوهای دریاب
ز موج، پرده به روی محیط نتوان بست
تو چشم بستهای، ای بیخبر کجاست نقاب
به حبیب ساخت هوس تا تلاش پیش نرفت
کمند موج به چین آرمید و شد گرداب
غم ثبات طرب زین بساط نتوان خورد
بس است ریگ روان گوهر محیط سراب
به فکر مزرع بیدل چرا نپردازی
اگر به ابر کرم صرفهایست برق عتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به تأمل در زندگی و گذران عمر اشاره دارد. شاعر با بیان اینکه در دنیای پر تلاطم و فریبنده، عافیت تنها در سرابها نهفته است، به غیرواقعی بودن آرزوها و هدفها میپردازد. او میگوید که اگر آرزوها شکسته شوند، ممکن است دل فرد ویران شود و مانند حبابی در برابر امواج زندگی بشکند. همچنین اشاره میکند که غفلت از واقعیتها فقط به خواب و خیالی ختم میشود که در آن خبری از حقیقت نیست. در پایان، شاعر به مقایسه دو وضعیت: سرحالی و خمودگی میپردازد و به اهمیت بیداری و آگاهی از واقعیات زندگی تأکید میکند.