غزل شمارهٔ ۴۸۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است
اینش مکن اندیشهکه او از همه دور است
آیینهٔ تنزیه وکدورت چه خیال است
جاییکه بطون منفعل افتاد ظهور است
واداشته افسانهات از فهم حقیقت
این پنبهٔ گوشت اثر آتش طور است
یاران به تلاش من مجهول بخندید
او در بر و من دربهدر، آخر چه شعور است
بر صبحدمگلشن ایجاد منازید
هنگامهٔ بنیاد تبسمکده شوراست
دمسردی یاران جهان چند نهفتن
دندان به هم خوردهٔ سرمازده عور است
از شخص به تمثال تسلی نتوان شد
زحمتکش صیقل نشوی آینهکور است
جاییکه خموشیست سرو برگ سلامت
هرگاه زبان بالگشاید پر مور است
پرغره نباشید چه تحقیق وچهتقلید
اینها همه بیحاصلی عشق غیور است
بیدل به تو درهیچ مکان راه نبردیم
آیینه سراب استکه تمثال تو دور است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ارتباط و تفاوتها میان افراد و ذات حقیقی آنها اشاره میکند. او به این نکته پرداخته است که گاهی انسانها از یکدیگر دور هستند، اما این فاصله به معنای نادیده گرفتن حقیقت نیست. همچنین، او به لبخند و شادی در زندگی و تلاش برای درک واقعیت میپردازد. به طور کلی، شاعر بر این باور است که فهم عمیق عشق و روابط انسانی نیاز به توجه و تأمل دارد و در نهایت، به عدم توانایی در درک کامل دیگری اشاره میکند. او ارتباطات سطحی را بیحاصل دانسته و بر اهمیت عمیقتر دیدن افراد و احساسات تأکید میکند.