نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را

کند یوسف صدا گر بو کنی پیراهن ما را

چو صحرا مشرب ما ننگ وحشت برنمی‌تابد

نگه دارد خدا از تنگی چین دامن ما را

چنان مطلق عنان‌تاز است شمع ما از این محفل

که رنگ رفته دارد پاس از خود رفتن ما را

خرامش در دل هر ذره صد توفان جنون دارد

عنان گیرید این آتش‌به‌عالم‌افکنِ ما را

گهر دارد حصار آبرو در ضبط امواجش

میندازید ز آغوش ادب پیراهن ما را

فلک در خاک می‌غلتید از شرم سرافرازی

اگر می‌دید معراج ز پا افتادن ما را

به اشک افتاد کار آه ما از پیش پا دیدن

ز شبنم بال تر گردید صبح گلشن ما را

هوس هر سو بساط ناز دیگر پهن می‌چیند

ندید این بی‌خبر مژگان به‌هم‌آوردن ما را

از این خاشاک اوهامی که دارد مزرع هستی

به گاو چرخ نتوان پاک کردن خرمن ما را

چو ماهی خارخار طبع در کار است و ما غافل

که بر امواج پوشانده‌ست گردون جوشن ما را

ز آب زندگی تا بگذرد تشویش رعنایی

خم وضع ادب پل کرد دوش و گردن ما را

به حرف و صوت تا کی تیره سازی وقت ما بیدل

چراغ چارسو مپسند طبع روشن ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیانعواطف عمیق و پیچیده‌ای می‌پردازد که ناشی از عشق و محبت است. او از احساساتی چون وفا، افتخار و زیبایی سخن می‌گوید و به شناخت عشق حقیقی و تأثیر آن بر زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند. تصویرهایی از طبیعت و معراج در زندگی نیز به عنوان نمادی از تلاش برای دستیابی به زیبایی و کمال به کار رفته است. همچنین، شاعر به انسان‌ها هشدار می‌دهد که در دنیای پر از اوهام و فریب، باید به جستجوی حقیقت و زیبایی بپردازند و از تنگنای مفاهیم سطحی رها شوند. در نهایت، او بر اهمیت شناخت و حفظ ادب و اصالت در زندگی تأکید می‌کند.