نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

نشاند بر مژه اشک ز هم‌ گسستهٔ ما را

تحیر که به این رنگ بست دستهٔ ما را؟

هزار آبله دادیم عرض لیک چه حاصل

فلک فکند به پا کار دست بستهٔ ما را

کسی‌ به‌ ضبط‌ نفس چون‌ سحر چه سحر فروشد

رها کنید غبار عنان‌گسستهٔ ما را

به سیر باغ مرو چون نماند فصل جوانی

چمن چه‌ دسته‌ کند رنگ‌های جستهٔ مارا

زبان به‌کام خموش است از شکایت یاران

به پیش کس مگشایید زخم بستهٔ ما را

هجوم ناله نشسته است در غبار ضعیفی

برآورند ز بالین پر شکستهٔ ما را

سراغ نقش قدم بیدل از هوا نکند کس

ز خاک جو سر در زیر پا نشستهٔ ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق اندوه و ناامیدی اشاره دارد. شاعر به محنت‌هایی که بر او و دیگران رفته می‌پردازد و از دشواری‌های زندگی صحبت می‌کند. او به عدم توجه و درک دیگران اشاره می‌کند و از احساس تنهایی و بی‌کسی شکایت می‌کند. همچنین، شاعر به زیبایی‌های از دست رفته و تلاش‌های بی‌ثمر اشاره می‌کند و از زخم‌های ناگفته‌ای که در دل دارد می‌نالد. او در نهایت به فراموشی و بی‌توجهی جامعه نسبت به دردها و رنج‌هایش اشاره می‌کند.