نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کینه را در دامن دلهای سنگین مسکن است

هر‌کجا تخم شرردیدیم سنگش خرمن است

خاکساران‌، قاصد افتادگیهای همند

جاده را طومار نقش پا به منزل بردن است

با دل جمع از خراش سینه غافل نیستیم

غنچه‌سان‌در هر سرانگشتم‌نهان‌صدناخن است

بگذر از اسباب اگر آگاهی از ذوق فنا

چون شود منزل نمایان‌گرد راه افشاندن است

غفلت تحقیق بر ما تار و پود و هم بافت

ورنه در مهتاب احوال‌کتانها روشن است

بی‌لب او چون خیال غیر در دلهای صاف

شیشه‌ها را موج صهبا خار در پیراهن است

آتشی در جیب دل دزدیده ام‌کز سوز آن

مو بر اعضایم چو گلخن دود چشم روزن است

هیچ سودایی بتر از زحمت افلاس نیست

دست‌قدرت‌چون‌تهی‌شد با گریبان‌دشمن است

از وداع غنچه آغوش گل انشا کرده‌ایم

بی‌گریبانی تماشاگاه چندین دامن است

بیدل از چشم تحیرپیشگان نم خواستن

دامن آیینه بر امید آب افشردن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و تنش‌های درونی انسان می‌پردازد و کینه و درد را به عنوان مسائلی که در دل‌های سنگین جا خوش کرده‌اند، توصیف می‌کند. شاعر به تأثیر منفی این احساسات بر زندگی می‌پردازد و اشاره می‌کند که هر جا که شرارت و کینه کاشته شود، نتیجه‌اش تنها خرابی و درد است. در ادامه، با اشاره به تحقیق و آگاهی از حقایق زندگی و تولد امید، بر اهمیت رهایی از این افکار منفی تأکید می‌کند. شاعر از طریق تصاویر زیبا، عواطف پیچیده انسانی را به تصویر می‌کشد و از تلاش برای نجات از غم و اندوه سخن می‌گوید. در نهایت، شعر به فضایی از تأمل و امید اشاره می‌کند که می‌تواند انسان را به سوی آرامش و روشنایی هدایت کند.