غزل شمارهٔ ۵۶۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
تپیدن دل عشاق محوکسوت آه است
به حال شورش دریا زبان موج گواه است
ز برق حادثه آرام نیست معتبران را
درتن قلمرو شطرنج کشت بر سر شاه است
به حسن قامت رعنا مباد غره برآیی
هزار سدره درین باغ پایمال گیاه است
بر اهل عجز حصار است پیچ و تاب حوادث
چوگردبادکه تخت روان هر پرکاه است
صفای دل نتوان خواست از محبت دنیا
که در شمردن زر، دست زرشمار، سیاه است
به غیر ترک تماشا مخواه نشئهٔ راحت
هجومخواب بهچشمت شکسترنگ نگاه است
قبول خاطر نیک و بد است وضع ملایم
که آب را به دل تیغ و چشم آینه راه است
به درد عشق قناعت کن از تجمل امکان
دلشکسته در این انجمن شکستکلاه است
مپرس از طلب نارسای سوختهجانان
چو شمع منزلما داغو جاده، شعلهٔآه است
به دل نهفته نماند خیال شوکت حسنی
که در شکستن رنگ منش غبار سپاه است
ز سیر گلشن دل پا مکشکه داغ تمنا
در انتطار به چندین امید چشم به راه است
به هرطرف چه خیال است سرکشیدن بیدل
پر شکسته همان آشیان عجز پناه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و حال و هوای عاشقان اشاره میکند. دلهای عاشق به تپش در آمده و دریا در حال شورش است. نگران حوادث و بلایای ناگهانی دنیا هستند و در دنیای عشق، زیباییهای ظاهری فریبندهاند. زندگی پر از حوادث و چالشهاست که انسانها را در تنگنا قرار میدهد. لذت از دنیا و محبتهای آن ناپایدار است و عشق واقعی در دلها نهفته است. باید از تجملات فاصله گرفت و به درد عشق قناعت کرد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که باید مراقب خوابها و آرزوها بود و در جستجوی عشق حقیقی، صبوری پیشه کرد.