نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است

سر باختن شمع ز سامان‌کلاه است

غافل مشو از فیض سیه‌روزی عشاق

نیل شب ما غازه‌کش چهرهٔ ماه است

با حسن تو آسان نتوان‌گشت مقابل

حیرت چقدر آینه را پشت و پناه است

یک چشم تر آورده‌ام از قلزم حیرت

این‌کشتی آیینه پر از جنس نگاه است

افسوس‌که در غنچه و بو فرق نکردم

دل رفت و من دلشده پنداشتم آه است

تا هست نفس رنگ به رویم نتوان‌یافت

تحریک هوا بال و پر وحشت کاه است

کو خجلت عصیان‌که محیط‌کرمش را

آرایش موج، از عرق شرم‌گناه است

زان جلوه به خود ساخت جهانی چه توان‌کرد

شب پرتو خورشید در آیینهٔ ماه است

جزسازنفس غفلت دل را سببی نیست

این خانه چو داغ از اثر دود سیاه است

آنجاکه تکبرمنشان ناز فروشند

ماییم و شکستی که سزاوارکلاه است

هرچند جهان وسعت یک‌گام ندارد

اما اگر از خویش برآیی همه راه است

زندان جسد منظر قرب صمدی نیست

معراج خیالی تو و ره در بن چاه است

از جلوه‌کسی ننگ تغافل نپسندد

بیدل مژه بر هم زدنت عجز نگاه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی آرزوها و نقص‌های انسانی در مواجهه با عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر به عواقب ناخواسته هوس آرایی و جاه‌طلبی اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که عشق می‌تواند دلی سیه‌روز کند. او از حیرت و شگفتی ناشی از زیبایی معشوق سخن می‌گوید و به تأثیر عمیق آن بر احساسات خود اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به تضاد میان پوچی دنیوی و جستجوی معانی والاتر می‌پردازد و بر اهمیت آگاهی و توجه به درون‌نگری تأکید می‌کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که راه نجات و درک حقیقی، فراتر رفتن از ظواهر و شناخت خویش است.