نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بعد مرگم شام‌نومیدی سحرآورده است

خاک‌گردیدن غباری در نظر آورده است

در محبت آرزوی بستر و بالین‌کراست

چشم عاشق جای مژگان نیشترآورده است

طاقتی‌کو تا توان‌گشتن حریف بار درد

کوه هم تا ناله برداردکمر آورده است

کشتی چشمم‌که حیرت بادبان شوق اوست

تا به خود جنبد محیطی ازگهرآورده است

زین قلمرو چون سحرپیش از دمیدن رفته‌ایم

اینقدرها هم نفس از ما خبرآورده است

جوش دردی‌کوکه مژگان هم نمی‌پیداکند

کوشش ما قطره خونی تا جگرآورده است

صد چمن عشرت به فتراک تپیدن بسته‌ایم

حلقهٔ دام‌که ما را در نظر آورده است

ابتدا و انتها در سوختن گم کرده‌ایم

هرچه دارد شمع از هستی به سر آورده است

ششجهت یک‌صید تسلیم‌دل بی‌آرزوست

ضبط آغوشم جهانی را برآورده است

شور اشکم بیدل از طرزکلامش آرمید

بهر این طفلان لبش‌گویی شکر آورده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ناامیدی و دردی عمیق اشاره دارد که پس از مرگ شاعر احساس می‌شود. او به زندگی و عشق می‌پردازد و از فقدان محبت و آرزوی سیر و سلوک در عشق صحبت می‌کند. حسرت و درد ناشی از دوری از محبوب در اشعارش به وضوح نمایان است. شاعر به تسلیم شدن در برابر درد و غم زندگیش اشاره می‌کند و به جستجوی آرامش و معنا در زندگی می‌پردازد. به طور کلی، متن بیانگر احساسات عمیق و کشمکش‌های عشقی و existential های انسانی است.