غزل شمارهٔ ۶۳۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دست
اینقدرها برنمیدارد گرانی پشت دست
شوکت ملک و ملک تا اوج اقبال فلک
جمله پامال است هرگه میفشانی پشت دست
تا کی از ترک کلاه آرایش اندیشیدنت
معنیی دارد نه صورت آنچه خوانی پشت دست
عمرها شد انتظار ضعف پیری میکشم
تا زنم ازپیکر خم برجوانی پشت دست
دعوی قدرت جهانی را زپا افکنده است
پهلوانی، بر زمینگر میرسانی پشت دست
از بیاض چشم قربانی چه استغنا دمید
کاین ورق افشاند برلفظ ومعانی پشت دست
سعی آزادی حریف دامگاه وهم نیست
تاکجاگیرد عیار پرفشانی پشت دست
عهدهٔ کار ندامت بار دوشم کردهاند
عمرها شد میگزم از ناتوانی پشت دست
قطع آثار ندامت نیست ممکن زین بساط
حرص دندان دارد و دنیای فانی پشت دست
غیر استغنا علاج زحمت اسباب نیست
پشت پاییگر نباشد، تا توانی پشت دست
ازکفم بیدل نمیدانم چهگل دامنکشید
کز ندامتکردم آخر ارغوانی پشت دست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعات مختلفی پرداخته است. او به انسانها میگوید که در درخواستها و نیازها نباید ناامید شوند و نباید به راحتی تسلیم مشکلات شوند. همچنین تأکید میکند که قدرت و شکوه دنیوی زودگذر است و نباید به آن دل خوش کرد. شاعر به انتظار عمر که در پیری دیده میشود، اشاره میکند و از دشواریهایی که در مسیر زندگی با آنها روبرو شده، سخن میگوید. در نهایت، او به ندامت و حسرتهایی که در زندگی تجربه کرده، اشاره میکند و میگوید که باید با آگاهی و تلاش به سمت آزادی و بهبود حرکت کرد.整体来说,诗歌表现了对生命的思考、对苦难的挣扎以及对人世间无常的感慨。